خلاصه داستان: یک دزد حرفهای به نام آریانا که برای پرداخت بدهی همسرش به یک رباخوار بیرحم، تصمیم میگیرد خانهای مجلل را در شبی خلوت سرقت کند. اما او به زودی متوجه میشود که صاحب خانه یک قاتل روانپریش است که تمام خانه را به دامی مرگبار تبدیل کرده و یک زن جوان را به عنوان قربانی بعدی خود در آن به تله انداخته است. حالا آریانا باید در یک بازی مرگبار بقا شرکت کند و همزمان با نجات جان خود و قربانی، از چنگال این هیولای خونآشام فرار کند. این فیلم ترسناک و نفسگیر محصول سال ۲۰۰۹ به کارگردانی مارکوس دانستی و با بازی جاش استوارت، خوانرای و آندرهآ ریسبرو است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «مردی با دست طلایی» محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی استوارت روزنبرگ و با بازی پل نیومن، جرج کندی و استروثر مارتین، داستان لوک جکسون را روایت میکند که پس از بریدن سر پارکومترها در حین مستی، به یک زندان کار اجباری در فلوریدا فرستاده میشود. لوک که فردی سرکش و مقاوم است، به سرعت به نماد شورش علیه سیستم زندان تبدیل میشود و با رفتارهای غیرقابل پیشبینی خود، از جمله شرطبندی مشهورش مبنی بر اینکه میتواند پنجاه تخممرغ خام را در یک ساعت بخورد، توجه دیگر زندانیان را به خود جلب میکند. او بارها و بارها تلاش میکند تا از زندان فرار کند، اما هر بار دستگیر شده و با مجازاتهای سنگینی روبرو میشود. این مبارزه بیپایان او با مقامات زندان، به خصوص با فرماندار بیرحم، به تدریج او را به یک قهرمان افسانهای در глаاز همبندانش تبدیل میکند و در نهایت، روحیه تسلیمناپذیرش به قیمت جانش تمام میشود.
خلاصه داستان: یک زوج تازهازدواجکرده به نامهای پل (رابرت ردفورد) و کوری (جین فوندا) در یک آپارتمان کوچک و پر از مشکل در طبقه پنجم یک ساختمان در نیویورک سیتی ساکن میشوند. پل، وکیلی جدی و محافظهکار است، در حالی که کوری فردی شاد، سرزنده و عاشق زندگی است. تفاوتهای شخصیتی آنها به زودی باعث ایجاد تنش در زندگی مشترکشان میشود، بهویژه زمانی که مادر کوری (میلدرد ناتویک) برای اقامتی طولانیمدت به آنها میپیوندد و همسایه عجیب و غریبشان، ویکتور ولاسکو (چارلز بویِر)، نیز وارد ماجرا میشود. این فیلم کمدی رمانتیک محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی جین ساکس، بر اساس نمایشنامه موفق نیل سایمون ساخته شده و با بازی درخشان بازیگرانش، داستانی طنزآمیز و دلنشین از چالشهای زندگی زناشویی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: کاترین دنوو در نقش سورین، همسر یک پزشک ثروتمند، در این شاهکار سورئال لوئیس بونوئل در سال ۱۹۶۷ بازی میکند. او که از زندگی مرفه اما یکنواخت خود خسته شده، دچار خیالات و رویاهای عجیبی میشود که مرز بین واقعیت و فانتزی را محو میکنند. سورین به تدریج شیفته دنیای فاحشگی میشود و در نهایت تصمیم میگیرد به صورت پنهانی در یک خانه فساد لوکس مشغول به کار شود، جایی که مشتریان ثروتمند و عجیبی دارد. این زندگی دوگانه باعث میشود تا او با تمایلات جنسی سرکوب شده و هویت واقعی خود روبرو شود، اما این راز پنهان به زودی زندگی شخصی و ازدواجش را به خطر میاندازد و پیامدهای غیرمنتظرهای به همراه دارد.
خلاصه داستان: فیلم روانشناختی و مرموز «بازتاب در چشمی طلایی» محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی جان هیوستون، بر اساس رمانی از کارسون مککالرز ساخته شده است. این اثر دراماتیک با بازی درخشان مارلون براندو در نقش سرهنگ پندرتون، افسر ارتشی سرکوبشده و سردرگم، و الیزابت تیلور در نقش همسر بیحوصله و اغواگرش، لئونورا، روایت میشود. داستان در یک پادگان نظامی در جنوب آمریکا میگذرد و با ورود سرباز جوان و خوشتیپی به نام ویلیامز، زندگی زوج پندرتون دچار تحولات عمیقی میشود. سرهنگ که از تمایلات جنسی خود مطمئن نیست، به سرباز جوان دل میبندد و این کشش مخفی، او را به ورطه جنون و ویرانی میکشاند. در مقابل، لئونورا نیز برای فرار از یکنواختی زندگی، به دنبال عشقی ممنوعه میگردد. فیلم با فضاسازی تاریک و نمادین خود، کاوشی عمیق در امیال سرکوبشده، تنهایی و فروپاشی روانی شخصیتها دارد و یکی از آثار جسورانه و بحثبرانگیز سینمای کلاسیک به شمار میرود.
خلاصه داستان: فیلم زنی به نام شراب داستان زنی به نام شراب را روایت میکند که در جستجوی هویت واقعی خود است. او که با خاطراتی مبهم و کابوسهای شبانه دست و پنجه نرم میکند، پس از سالها به زادگاهش بازمیگردد تا رازهای پنهان گذشتهاش را کشف کند. در این مسیر، او با اسرار خانوادگی، خیانتها و حقایق تلخی روبرو میشود که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. این درام روانشناختی به کارگردانی علی شاهحاتمی و بازی لیلا حاتمی در نقش اصلی، تلاشی است برای بازسازی هویت از دست رفته و رویارویی با تاریکیهای درون.
خلاصه داستان: شوایچی وادا، کارگردان ژاپنی، در سال ۱۹۶۷ مستندی انقلابی با نام «یک مرد ناپدید میشود» ساخت که مرزهای مستند و داستان را در هم میشکند. این فیلم ماجرای ناپدید شدن تادائو کاساهارا، فروشنده پلاستیک، را دنبال میکند. نامزد او، یوشیهو، و خواهرش به همراه وادا برای یافتن سرنخهایی از سرنوشت تادائو تلاش میکنند. آنها با خانواده، دوستان و همکاران او مصاحبه میکنند و رازهای پنهان زندگی شخصی و حرفهای او را آشکار میسازند. در طول تحقیقات، روابط بین شخصیتها، بهویژه یوشیهو و خواهرش، دچار تنش میشود و شک و تردیدها افزایش مییابد. فیلم به تدریج از یک تحقیق ساده به کاوشی عمیق در ماهیت حقیقت، توهم و واقعیت تبدیل میشود و در نهایت، تماشاگر را درگیر این پرسش میکند که آیا آنچه میبیند واقعی است یا بخشی از یک ساختار هنرمندانه. این اثر یک شاهکار سینمای «سینما وریته» محسوب میشود که با نبوغ خود، درک ما از مستند را برای همیشه تغییر داد.
خلاصه داستان: در یک شب بارانی مرموز، احمد، جوانی تنها و سرخورده، در آپارتمان کوچک خود در تهران گیر افتاده است. باران بیامان که میبارد، او را به یاد خاطرات گذشته و رابطه از دست رفتهاش با سارا میاندازد. ناگهان تماس تلفنی از مادربزرگش، پروانه، که سالهاست او را ندیده، همه چیز را تغییر میدهد. او که در بستر بیماری است، از احمد میخواهد که برای آخرین بار به دیدنش بیاید. احمد با وجود طوفان و جادههای خطرناک، سفری پرمخاطره را به سوی شهرستانی دور آغاز میکند. در طول این سفر شبانه، او نه تنها با گذشتهاش روبرو میشود، بلکه اسرار خانوادگی پنهانی را کشف میکند که همه تصوراتش را درباره زندگیاش زیر سوال میبرد. این فیلم کوتاه ایرانی با کارگردانی علی رفیعی و بازی تحسینبرانگیز امیرحسین آرمان و فرشته صدرعرفایی، داستانی عمیق و احساسی درباره بخشش، آشتی و قدرت عشق خانوادگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک پسر بچه یهودی هشت ساله در پاریس اشغال شده توسط نازیها، برای محافظت از جانش توسط والدینش به خانوادهای روستایی در حومه شهر فرستاده میشود. او در آنجا با پیرمردی مهربان و دوستداشتنی که گرگوار نام دارد و یک پیرمرد ضد یهود است، آشنا میشود. کلود بری در نخستین کارگردانی خود، داستانی لطیف و عمیقاً انسانی را روایت میکند که تضاد میان تعصبات کورکورانه و قدرت بیقید و شرط عشق و دوستی را به تصویر میکشد. این فیلم در سال ۱۹۶۷ ساخته شده و آلن کوهن و میشل سیمون در نقشهای اصلی به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم «بانی و کلاید» محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی آرتور پن، داستان واقعی زوج مشهور جنایتکار، بانی پارکر (فی داناوی) و کلاید بارو (وارن بیتی) را روایت میکند. این فیلم که در دوران رکود بزرگ آمریکا میگذرد، ماجراجویی این دو را به تصویر میکشد که پس از یک ملاقات تصادفی، به زندگی جنایی روی میآورند و با تشکیل یک گروه، به سرقت از بانکها میپردازند. به مرور، شهرت آنها به عنوان نماد شورشی علیه سیستم افزایش مییابد و خشونت اعمالشان نیز ابعاد گستردهتری پیدا میکند. فیلم با بهرهگیری از سبک بصری بدیع و ترکیب ژانر گنگستری با درام، تأثیری ماندگار بر سینما گذاشت و به یکی از مهمترین آثار تاریخ سینما تبدیل شد.