خلاصه داستان: در داستان «آنهگین»، یک جوان سرگردان و بیهدف به نام یوجن آنهگین به روستای خانوادگی خود بازمیگردد. او با شاعر خیالپردازی به نام ولادیمیر لنسکی آشنا میشود و با خواهر کوچکتر و خجالتیاش، تاتیانا، ملاقات میکند. تاتیانا به آنهگین علاقهمند میشود و نامهای عاشقانه به او مینویسد، اما آنهگین نامه را بیاعتنایی میپذیرد. در ادامه، آنهگین به طعنه از لنسکی میپردازد و باعث مرگ وی در یک مسابقه شمشیربازی میشود. پس از سالها، آنهگین به تاتیانایی برمیخورد که اکنون یک بانوی جامعهست و از او علاقهمند میشود، اما تاتیانا بر سرشت اصلی آنهگین تردید دارد و رابطهای بین آنها برقرار نمیشود.