خلاصه داستان: در روز کریسمس، یک خانواده کوچک در شهری آرام در حال آمادهسازی برای جشن گرفتن هستند. مادر خانواده، لیلا، تصمیم میگیرد تا فدج (نوعی شیرینی) سنتی کریسمس را بزند. در حالی که مشغول آمادهسازی است، پسر بچهی ۸ سالهاش، تیمی، به دنبال هدیهای برای دوستش میگردد. در این بین، پدر خانواده، جک، به یاد میآورد که سال گذشته درس عشق و بخشش را از مادربزرگش آموخته بود. با گذشت روز، خانواده در کنار هم جمع میشوند، فدج را میخورند و لحظاتی پر از عشق و صمیمیت را تجربه میکنند. این روز، برای همه آنها، یادگاری زیبا از معنای واقعی کریسمس میشود.