خلاصه داستان: در ژاپن در سال ۲۰۰۵، یک مرد مسن به نام ساکایدو که مدیر یک شرکت بزرگ مواد غذایی است، تصمیم میگیرد تا کنترل شرکت را به سه دخترش منتقل کند. او بر اساس میزان علاقه آنها به او سه کسبوکار جداگانه به آنها میدهد. سوتورو، بزرگترین دختر و مدیرعامل شرکت، به همراه شوهرش که رئیسجمهور سابق ژاپن است، شرکت را تحت کنترل درمیآورند. اما دو دختر دیگر که به نظر سادهلوح میرسند، به زودی طمع خود را در مورد ثروت و قدرت نشان میدهند. ساکایدو که از خیانت خانوادگیاش آگاه میشود، به حال خود رها میشود و در حالی که جنگ داخلی در ژاپن آغاز میشود، سرگردان در خیابانها پرسه میزند.
خلاصه داستان: شاه لیر، پادشاه سالخورده بریتانیا، قصد دارد قلمرو خود را میان سه دخترش، گانیما، ریگان و کوردلیا تقسیم کند. او از دخترانش میخواهد تا عشق خود را به او ابراز کنند. دو دختر بزرگتر با چربزبانی و تملق، عشقی اغراقآمیز نسبت به پدرشان ابراز میکنند، اما کوردلیای جوان و صادق، تنها میگوید که عشقش را به سهم خود تقسیم میکند. این پاسخ خشم پادشاه را برمیانگیزد و او کوردلیا را از ارث محروم و تبعید میکند. در ادامه، شاه لیر با توطئههای دخترانش و خیانت نزدیکانش روبرو میشود و به تدریج قدرت و عقل خود را از دست میدهد. او در میان طوفان و بیابان به کابوسهای ذهنی خود پناه میبرد و در نهایت با جسمی ناتوان و روانی آشفته، در غم و اندوه فرو میرود. این تراژدی عمیق، سقوط یک پادشاه و خانوادهاش را به تصویر میکشاند که نتیجه غرور، حسادت و بیاعتمادی است.