خلاصه داستان: علی رضا، یک مهندس معماری در منتصف سن، به شهر بنارس در هند سفر میکند تا در آخرین روزهای زندگی پدرش، جوگی، همراهی کند. پدرش معتقد است که مرگ در بنارس به نجات ابدی منجر میشود و آرزو دارد که در یک هتل ویژه برای کسانی که در شرف مرگ هستند، آخرین روزهای عمرش را سپری کند. علی رضا در ابتدا مقاومت میکند، اما در نهایت قبول میکند و در هتل اقامت میکند. در طول این مدت، او با فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی منحصربهفرد بنارس آشنا میشود و با مردم محلی و دیگر مهمانان هتل در ارتباط قرار میگیرد. این سفر باعث میشود علی رضا نسبت به زندگی، مرگ و روابط خانوادگی دیدگاهی جدید پیدا کند.