خلاصه داستان: در قرن شانزدهم میلادی، آنگولیم شکسپیر، یک نویسنده جوان، با آگنس، دختری با شخصیت عجیب و غریب و دارای تواناییهای روحانی، آشنا میشود. آنها عاشق یکدیگر شده و ازدواج میکنند. زندگی آنها در آغوش طبیعت و در کنار فرزندانشان آرام است، اما ناگهان مرگ پسرشان نوجوان، هَمِنِت، به سبب طاعون، زندگی آنها را به هم میریزد. این فاجعه باعث میشود آنگولیم شکسپیر به نوشتن نمایشنامهای درباره مرگ و انتقام بپردازد و آگنس به دنبال درک و پذیرش از دست دادن فرزندش باشد.