خلاصه داستان: علاالدین یک پسر جوان فقیر در شهر عجایب است که با دزدیدن برای تأمین معاش خود و دوستش ابو زندگی میکند. او عاشق پریزاد، دختر امیرزاده میشود که به دنبال زندگی آزادانهتری است. وقتی جافر، وزیر شرور، برای به دست آوردن چراغ جادو به دنبال «کسی که در غار عجایب است» میگردد، علاالدین با ورود به غار، چراغ را پیدا میکند و با مالک آن، غول چراغ آشنا میشود. با کمک غول، علاالدین ثروتمند میشود و به عنوان شاهزاده علی به دربار میرود تا دل پریزاد را به دست آورد، اما جافر که از این امر ناراضی است، نقشههای شیطانی برای سرنگونی پادشاه و به دست آوردن قدرت میکشد. در نهایت، علاالدین با هوش و شجاعت خود، جافر را شکست میدهد و با پریزاد ازدواج میکند.