خلاصه داستان: در سال 1988، یک مهندس سابق در نیروی دریایی آمریکا که در حال حاضر به عنوان یک سرایشگر ماشین در شیکاگو مشغول به کار است، با یک دختر کوچک 12 ساله آفریقایی-آمریکایی آشنا میشود که مادرش فوت کرده است. او تصمیم میگیرد به او کمک کند تا زندگیاش را دوباره سازماندهی کند و خودش نیز به دنبال آرامش در گذشتهاش است. این دو نفر با یکدیگر راهی میشوند تا آرامش و امید را در زندگیشان بیابند.
خلاصه داستان: فیلم «کلین» یک درام-اکشن-جنایی به کارگردانی پل سولت و با بازی آدرین برودی (که همچنین نویسنده و تهیهکننده است) در شهر یوتیکا، نیویورک رخ میدهد. کلین (آدرین برودی)، راننده کامیون زبالهای است که گذشتهای خشن بهعنوان قاتل ملقب به «دروگر مرگ» دارد و پس از مرگ دخترش و اعتیاد به مواد مخدر، به دنبال رستگاری است. او شبها زبالهها را جمعآوری میکند، قطعات قابلاستفاده را بازسازی کرده و به مغازه دستدومفروشی RZA میفروشد، و بهطور مخفیانه محله را تمیز میکند. وقتی کلین به دیاندا (چندلر دوپونت)،少女نوجوانی که یادآور دختر ازدسترفتهاش است، کمک میکند و او را به مدرسه میرساند، توجه مایکل (گلن فلشلر)، رئیس جنایتکار محلی که در قاچاق مواد مخدر فعالیت دارد، را جلب میکند. پس از آنکه کلین دیاندا را از دست پسر مایکل، مایکی (ریچی مریت)، و دوستانش که قصد آزار او را داشتند نجات میدهد، مایکل دستور قتل دیاندا و مادربزرگش اتل (میشل ویلسون) را میدهد و کلین را هدف قرار میدهد. داستان با صحنههایی مانند ضربوشتم با آچار، فلشبکهای استیلزه از گذشته کلین، و نبرد نهایی خونین با تبر و سلاحهای دستساز، به موضوعات رستگاری، خشونت و محافظت میپردازد. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، روایت بیشازحد (مانند «نمیتوانم گذشتهام را بشویم»)، و ریتم کند در نیمه اول، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۵۴٪ در Rotten Tomatoes). بازی برودی، فضای تاریک نوآر و موسیقی متن (ساخته خود برودی) تحسین شدند، اما فیلمنامه تکراری و اکشن غیرالهامبخش نقد شدند.