خلاصه داستان: در یک دنیای خیالی، دو موجود خونآشام به نامهای فرانک و زد در یک قلعهای منزوی زندگی میکنند. فرانک، یک هیولای عظیم و زد، یک مومیایی بیحس، به عنوان دوست و همدم یکدیگر در این قلعه بزرگ تنها هستند. آنها به یکدیگر کمک میکنند تا زنده بمانند و به دنبال غذای خونی خود بگردند. اما زندگی آنها به هم میخورد وقتی یک گروه از جوانان جسور تصمیم میگیرند قلعه را به عنوان محل جشن تولد یکی از دوستانشان انتخاب کنند. این تصمیم منجر به یک سری از رویدادهای خونین و ترسناک میشود که فرانک و زد را در معرض خطر قرار میدهد و مجبور میکند با این ورودیهای غیرمنتظره روبرو شوند.