خلاصه داستان: یک زن جوان به نام آنجه در یک روستای کوچک زندگی میکند. او به دلیل یک حادثه در گذشته، توانایی صحبت کردن را از دست داده است. زندگی او به یکباره تغییر میکند وقتی یک مرد مرموز به نام ژاک به روستا میآید. ژاک به دنبال یک گنج اسطورهای است که گفته میشود در نزدیکیهای روستا پنهان شده است. آنجه با وجود ناتوانی در صحبت کردن، تصمیم میگیرد به ژاک کمک کند تا گنج را پیدا کند. در طول سفر، آنجه و ژاک با چالشهای مختلفی روبرو میشوند و روابط عمیقی میان آنها شکل میگیرد. در نهایت، آنجه نه تنها گنج را پیدا میکند، بلکه خود را نیز پیدا میکند و توانایی صحبت کردنش را بازمییابد.