خلاصه داستان: در سال ۱۸۹۰، پس از مرگ ناگهانی وینسنت ونگوک، پیکر وی به شهر آرل بازگردانده میشود. جرج رودا، پستچی محلی، نامهای به برادر ونگوک، تئو، ارسال میکند و از پسر خود، آرمان، میخواهد که آن را تحویل دهد. آرمان به دنبال تئو میگردد و با شنیدن خبر مرگ او، به دنبال پیدا کردن مقصد نامه میرود. در این سفر، او به زندگی و انگیزههای پنهان ونگوک پی میبرد و به تدریج به شخصیت و هنر وی نزدیک میشود.
خلاصه داستان: یک افسر سابق سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) به طور ناگهانی به دام یک شبکه جاسوسی بینالمللی میافتد و برای نجات جان خود و خانوادهاش مجبور میشود به یک ماموریت خطرناک در شهر مملو از جاسوسان و خیانتکاران بپردازد.
خلاصه داستان: Olga Hepnarova، یک زن جوان چکی، در سال ۱۹۷۳ در برنو، جمهوری چک، متولد شد. او از کودکی با مشکلات روانی و احساس تنهایی و انزوا مواجه بود. در سال ۱۹۷۳، Olga با یک کامیون کوچک به تعدادی از مردم حمله کرد و ۸ نفر را کشت و ۱۲ نفر دیگر را مجروح کرد. این حمله، یکی از بدترین حملات تروریستی در تاریخ چک بود. Olga در دادگاه به اعتراف پرداخت که او این حمله را به عنوان یک شکل از انتقام از جامعه انجام داده است. در نهایت، او در سال ۱۹۷۵ اعدام شد.
خلاصه داستان: در سال 1962 در برلین شرقی، یک دانشجوی روانشناس جوان به نام هانز هوفمان به عنوان مامور اطلاعاتی در سازمان اطلاعاتی آلمان شرقی استخدام میشود. او به عنوان مامور جدیدی که هنوز تجربه کافی ندارد، به یک عملیات خطرناک فرستاده میشود تا اطلاعاتی در مورد یک شبکه جاسوسی غربی در برلین شرقی جمعآوری کند. در طول این مأموریت، او با یک زن جذاب و مرموز به نام آنا برخورد میکند که ممکن است یک جاسوس غربی باشد. هانز باید تصمیم بگیرد که آیا باید به دستورات سازمان اطلاعاتی پایبند بماند یا به دنبال عشق و رضایت شخصی خود برود. در نهایت، او با مواجه شدن با یک شبکه جاسوسی پیچیده و خطرناک، مجبور میشود تصمیم بگیرد که آیا باید به دستورات سازمان اطلاعاتی پایبند بماند یا به دنبال عشق و رضایت شخصی خود برود.
خلاصه داستان: Kill It and Leave This Town یک فیلم انیمیشن پولندی به کارگردانی ماریوش ویلا که در سال 2020 منتشر شد. داستان فیلم دربارهی یک مرد میانهسال به نام ماریوش است که پس از مرگ مادرش، به خاطرات طفولیاش باز میگردد و سعی میکند از طریق آنها با غم و اندوهش کنار بیاید. این سفر به گذشته او را به شهر کوچکی در لهستان در دههی ۱۹۷۰ میلادی میبرد، جایی که خانوادهاش و افراد محلی زندگی میکردند. با استفاده از استیلهای سفیدوسیاه و یک روایت شاعرانه، فیلم به موضوعاتی مانند مرگ، خشونت و زندگی در زمان کمونیستی لهستان میپردازد.
خلاصه داستان: در سال 1968، یک خانواده پولدار و سنتی در یک شهر کوچک آمریکایی با وقوع یک سری اتفاقات مرموز و ترسناک مواجه میشوند. پدر خانواده، یک تاجر موفق، به دنبال رازهایی میگردد که خانوادهاش را تهدید میکند. در حالی که اعضای خانواده به تدریج تحت تأثیر نیروهای ناشناخته قرار میگیرند، آنها مجبور میشوند با ترس و شک خود مقابله کنند و حقیقت تاریکی را که در گذشته خانواده پنهان شده است، آشکار سازند.
خلاصه داستان: در سال 1990، در زمانی که کمونیسم در لهستان در حال فروپاشی است، چهار زن در یک شهر کوچک در غرب کشور با خواستههای جنسی و عاطفی خود در تقلا هستند. یک مادر مجرد در جستجوی عشق، یک معلمی که در یک رابطه مخفی با یک زن دیگر است، یک جوانی که درگیر یک رابطه با یک مرد متأهل است و یک دختر جوانی که در حال کشف جنسیت خود است. در این دوران تغییرات سیاسی و اجتماعی، این زنان در پی رضایت عاطفی و جنسی خود هستند.
خلاصه داستان: فرانکی و إیلا، دو بیکار از لندن، تصمیم میگیرند با استفاده از مهاجران غیرقانونی کسب و کار خود را راه اندازی کنند. آنها شروع به ساخت یک امپراتوری کوچک در زمینه خدمات ساختمانی و نظافت میکنند، اما سریعاً درگیر مسائل اخلاقی و قانونی میشوند که زندگی آنها را به چالش میکشند.
خلاصه داستان: در ژانویه ۲۰۲۴، در شهری کوچک در آمریکا، دختر بچهای به نام «میگن» نامهای به سنتا کلوز مینویسد تا درخواست کمک برای پیدا کردن پدرش کند که در جنگ افغانستان گم شده است. نامه او به دست یک سرباز بازنشسته میرسد که تصمیم میگیرد به دنبال پدر «میگن» بگردد و در این راه با چالشهای زیادی روبرو میشود. این سفر عاطفی و پرماجرا منجر به اتفاقاتی جالب و غیرمنتظره میشود که زندگی همه را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از جوانان در یک شهر کوچک آمریکایی با خشم و نفرت عمیق نسبت به یکدیگر مواجه میشوند. این نفرتها به تدریج به خشونت و تلاش برای انتقام تبدیل میشوند و هر کدام از آنها به دنبال کشتن دیگری هستند. در حالی که همه سعی میکنند از این وضعیت نجات پیدا کنند، نفرتها به یک بازی مرگبار تبدیل میشوند که هیچ کس نمیتواند از آن فرار کند.