خلاصه داستان: داستان فیلم درباره زوجی جوان است که خانه ای دور افتاده از شهر را خریداری میکنن و برای زندگی به آنجا میروند. اما در این خانه اتاقی پیدا میکنند که آرزوهای آنها را براورده میکند. بزرگترین آرزوی آنها بچه دار شدن است و …
خلاصه داستان: در این فیلم ، پنج مرد متاهل که از زندگی با همسرانشان خسته شده اند و می خواهند که به دوران جوانی و مجرد بودنشان باز گردند ، یک پنتهاوس تهیه میکنند تا بتوانند گهگاهی دور هم جمع شون و خوش بگذرانند ولی همه چیز با پیدا شدن یک جسد در پنتهاوس خراب می شود و …
خلاصه داستان: آینده آخرین میخانه باقی مانده در دهکده ای در شمال شرقی انگلستان، جایی که مردم با بسته شدن معادن زمین را ترک می کنند. خانه ها ارزان و در دسترس هستند، بنابراین آن را به مکانی ایده آل برای پناهندگان سوری تبدیل می کند.
خلاصه داستان: کنزا و ییل دو زن جوان فرانسوی هستند که به سوریه میروند تا در کنار نیروهای کرد مبارزه کنند. در آن جا با زارا، یک زن نجات یافته ایزدی، آشنا میشوند. این زنها با این که در فرهنگهای متفاوتی متولد شدهاند، اما در کنار هم زخمهای گذشته یکدیگر را التیام میبخشند و قدرتهای وجودیشان را کشف میکنند. این سه زن خیلی زود به هم نزدیک میشوند و خواهران جنگجو و واقعی هم میشوند.
خلاصه داستان: یک پسر فلسطینی شیفته یک دختر کولی زیبا و دنیای افسانه ای می شود که او در میان درگیری در غزه می بافد. بچه ها در عین حال یاد می گیرند که با محیط اطراف زندگی کنند، طبیعت، عرفان و آینده شان را کشف می کنند..
خلاصه داستان: فیلم من کاپیتان هستم، داستان دو جوان است که رویای رسیدن به اروپا را در سر دارند و از شهر زادگاهشان داکار، سراسر آفریقا را برای رسیدن به اروپا طی میکنند.
خلاصه داستان: ریچارد، یک لکلک، که در زمستان در یک دریاچه بزرگ در شمال آفریقا اقامت دارد، از اینکه به او اجازه داده نمیشود که دستهی لکلکها را به خانه رهبری کند، عصبانی میشود. او به سفری مستقل میرود و در طول مسیر با خطرات و ماجراجوییهای زیادی روبرو میشود...
خلاصه داستان: داستان یک دوستی. کودکانی که به مردان بالغ تبدیل میشوند و سعی میکنند رد پای پدرانشان را پاک کنند، اما با پیچ و خمهایی که انجام میدهند، همیشه به خانه بازمیگردند. پیترو پسری اهل شهر است...